در خواب دیدم آن شب سرد
که خدا میخواست
دستهایم را بگیرد
که نلغزم به خطا
اما آنها جامانده بودند
در دستان گرم و مهربان تو
و من امروز
سر تا پای
آلوده به گناهم
گناه دوست داشتن تو ...
که خدا میخواست
دستهایم را بگیرد
که نلغزم به خطا
اما آنها جامانده بودند
در دستان گرم و مهربان تو
و من امروز
سر تا پای
آلوده به گناهم
گناه دوست داشتن تو ...
+ نوشته شده در دوشنبه ششم آبان ۱۳۹۲ ساعت 11:2 توسط parham&mitrajoonam
|